جستجو

 




آخرین مطالب از همه بخش‌ها



تو چگونه علی را شناختی ؟

قلم در دست گرفتم تا بنویسم ، نمی دانم از که؟ تنها می دانم از علی،پاکی، صداقت و جهانی از عشق.



لیک فهمیدم دستانم ناتوان است. برای اولین بار فهمیدم فرقی است میان با قلم نوشتن و با عشق نوشتن.
می خواهم بنویسم، اما نه شعار. همه می دانیم علی جهانی بود،پر از عدالت. همه می دانیم علی یتیم نواز کوفه بود،علی بود و او خیال و افسانه نبود. همه می دانیم، که شمشیر ابن ملجم چگونه فرق سرش را شکافت، قدر بر حسین و زینب چه گذشت و ٢١ رمضان صدها کودک در کوفه یتیم شدند. همه می دانیم، حتی تو …
تو چه می دانی از راه، زندگی و هبوط. چشمان خود را بگشا. یک سال گذشت. نگویم بنشین و بنگر تا شبهای قدر بگذرد، تا ملائکه از زمین بر آسمانها روند و جهان مسیر خود را سیر نماید. کلام سهراب بداهه بنود که گفت: چشمها را باید شست. جور دیگر باید دید.
شهریار که گفت: به علی شناختم من به خدا قسم خدا را. و تو چگونه علی را شناختی؟ تو که یک سال پیش هم به این شب تا سپیده دم بیدار ماندی، گریستس، بر سر و صورت خود زدی و استغفار کردی… بی تعارف بگویم، این این جملات را در ذهن می پرورانی و گاه هیچ نمی فهمی.
رمضان عبور کرد و گریه های شبانه تو بر مولایت با یک نسیم رخت بر بست و باز تو ماندی و تو!…
و باز هم یکسال با غرور از مقابل یک نیازمند عبور کردی، با غرور بر زمین پا نهادی و قدمهایت تنها تو را بر سر جایت ثابت نگه داشت.پارچه ای بر روی صفحات از هم گسسته قرآن کشیدی تا لااقل گردو غبار را از آن بزدایی. نماز را به پاس وظیفه و مسئولیتی که در خود می دیدی به جا آوردی، حتی به یاد نیاوردی: پای تیر خورده علی را. شکافتن فرق سر علی را و یا گذشت او در هنگام نماز.
به چه دلخوش مانده ای وقتی جهان در حیرت او مانده است و توی مسلمان در شب قدر گوشه ای کز می کنی و او را واسطه ات برای بخشش خداوند قرار می دهی.
فکر کن … علی راه است، هدف نیست. گریستن و مناجات در شب قدر کافی نیست. هدف والاتری در انتظار توست. بنگر او که بود و چه کرد، بنگر که در میانه راه مانده ای و گاه که محتاج می شوی نالان او را صدا می زنی. بلند شو و قدمی بردار. راه طولانی شده است.
بنگر که چه می گویی: سبحانک یا لا اله الا انت… به حرمت سخنانی که بر لبانت جاری است، به حرمت مکانی که در آن قرار داری و افرادی که با عشق مناجات می کنند،به حرمت کلام آسمانی پروردگار، در شبهایی که می گذرد تفکر کن. این شبها . شبهای خودسازی است. این شبها یتیمان کوفه برای علی نان و شیر می آورند، تو برای دلجویی از او چه آورده ای؟
برای یک شب هم که شده بلوتوث گوشی ات را خاموش کن، تلفن همراهت را کنار بگذار و به همراه اول و آخر ت رجوع کن.
در بیابان فنا گم شدن آخر تا چند          ره  بپرسیم مگر پی به مهمات بریم

فهیمه ملکدار



 

هنوز دیدگاهی برای این نوشته بیان نشده است.



 

دیدگاه شما