- در این دانشگاه با چه مشکلاتی مواجه بودید؟
مشکلات زیاد بود. دانشگاه زیرساخت خوبی داشت، اما پله های آن بیشترین مشکل برای من بود.از نظر تحصیل هم سطح آن نسبتا پایین است.
۲- به غیر از درس بزرگترین پیام، پیام نور برای شما چه بود؟
سازندگی افراد برای مراحل بعدی زندگی و آنکه همه چیز راحت به دست نمی آید. البته شرایط من طوری است که باید با آن کنار بیایم.
۳- دوست داشتید مدرکتان را از چه دانشگاهی می گرفتید؟
دانشگاه تهران و در خارج از کشور دانشگاه آلمان.
۴-اولین قدم مهمی که با ویلچیر برداشتید کی بود؟
هنگامی که خود رابرای دانشگاه آماده کردم.
۵- چطور این اتفاق افتاد؟
بعد از ۱۳ سالگی تاندوم پشت پایم رشد نکرد، اوایل مشخص نبود، به مرور زمان دویدن سخت شد. مدتی روی پنجه پا راه می رفتم. بعد از دو سال زانویم را خم کرد و ایستادن برایم سخت شد.
۶- اگر یک روز به گذشته برگردید، روز آخری که دو پای سالم داشتید چه کار می کنید؟
(با لبخند) سوال سختی . تمام کارهای خوبی که می شود با راه رفتن انجام داد.
۷- تفاوت شما با یک دانشجوی عادی چیست؟
بیشترین تفاوت از نظر جسمی است. از نظر تحصیل هم می شود گفت. هر آدمی می تواند به آنجایی که می خواهد برسد. یکی بیشتر تلاش می کندو یکی هم که کمتر تلاش می کند زمین و زمان را مقصر می داند. سعی کردم اگر از طرفی کاستی داشتم از طرف دیگر جبران کنم. من به دو علت درس خواندن را انتخاب کردم. ۱- علاقه و۲- شرایط را اینطور فراهم کردم . شاید کارهای دیگر را نتوانم انجام دهم ، ولی با درس خواندن بتوانم پشت میز بنشینم و به همین دلیل تلاش می کنم که خیلی خوب ادامه دهم.
۸- چهار سال گذشت . قشنگترین خاطره این چهار سال؟
بیشتر لحظاتی که با دوستانم بودم. آدم خونگرم و اجتماعی هستم، به همین علت دوستان زیادی دارم . با توجه به شرایط سخت و رفت و آمد دشوار، خیلی به من خوش گذشت .
۹- ماه رمضان رسیده، شب قدر را چطور می گذرانید؟
سه شب را به مسجد حضرت ابوالفضل شهرک شهدا می روم .
۱۰- اکه بهتون بگن امروز روز آخر زندگیتون، ساعات آخر زندگیتون رو چیکار می کنید؟
سعی می کنم تمام حق الناس های گردنم رو انجام بدهم ، شاید حق الله را خدا ببخشد.
۱۱- قشنگترین صحنه ای که در زندگی دیدید؟
زیاد دیدم. اما لحظه ای که مادرم لبخند می زند را دوست دارم . زیرا خیلی سختی کشیده و برایم زحمت کشیده است.
۱۲- نام بازیگری که در زندگیتان بهترین نقش را ایفا کرده است؟
پدر، مادر و دو برادم.
۱۳- خدارا چطور صدا می زنید؟
زیاد از بلند صدا زدن خوشم نمی آید. بیشترهنگام تنهایی و با انجام کارهای خوب.
۱۴- برنامه ریزیتان برای آینده چیست؟
امتحان ارشد را دادم . مجاز شدم ، اما امیدی به قبول شدن نیست. برای ارشد می خوتنم. تا جایی که می توانم ادامه تحصیل می دهم . امیدوارم بعد از فارغ التحصیلی کار خوب پیدا کنم تا ببینم چه پیش می آید. سعی می کنم برای ادامه تحصیل و یا زندگی به خارج از کشور بروم .
۱۵- خواسته تان از دانشگاه پیام نور؟
موقعی که بودیم می خواستیم با توجه به شرایط ، کمی با ما راه بیایند که ۹۰ درصد هم راه آمدند. پرسنل خوبی داشت . نمی دانم شاید هم با ما خوب بودند. وضعیتم را به دکتر متفکر گفتم که فکر نمی کنم درساختمان جدید دانشگاه با توجه به وجود پله های بسیار افراد همانند من راحت باشند.به فکر آنها نیز باشند.
۱۶- یک یادگاری به دانشجویان دانشگاه پیام نور بدهید؟
هیچ وقت خدا را از یاد نبرند. حتی در سخت ترین لحظه های زندگیشان او همیشه کمکشان می کند. شاید فکرکنیم او ما را رها کرده اما من حس کردم که او مرا دوست دارد و یکی از دلایل پیشرفتم این بوده است.
۱۷- آرزو دارید کجا قدم بردارید؟ در بهشت یا… زمین؟
دوست دارم بهشت باشد، در این دنیا هر چه قدر سختی کشیدم شاید حقم نباشد ، ولی دوست دارم خدا بهشت را به من هدیه دهد.
۱۸- بزرگترین آرزویتان چیست؟
هیچ مریضی از نظر روحی ، فکری و جسمی در این دنیا نباشد و بتوانند با عقل خود خدا را بشناسند و او را عبادت کنند، نه به صورت قراردادی و اجباری.
گفتگو از ف. ملکدار
![]()
تاکنون یک دیدگاه برای این نوشته ارسال شده است
![]()




دیدگاه ب (۸۸/۱۱/۲۷) :
من به اقای داییان چهار سال فقط سلام کردم و رد شدم نهایتش چند لحظه از درس گفتیم.ولی بهشان تبریک میگم و امیدوارم موفق باشند البته اینم باید بدونن که یکی هم داشتن پا برایش عین نداشتن چون قدمهای خیرش کمه ویکی هم پا نداره اما دست خیر داره